خیلی خوشحال و شاد و راضی است
در عوض پدر بزرگ و مادر بزرگ مهربان که من واقعا مدیون اونها هستم بسیار غمگین شدند بسیییییار زیاد
چرا که فرشته کوچک تنهایی آنها ازشون جدا میشد
اما سرانجام باید چنین میشد و دختر گلم باید چیزهای جدید رو تجربه می کرد و آموزشهای جدید را یاد می گرفت
چقدر خسته می شوی وقتی که ظهرها تو رو به خونه می آورم اما همچنان راضی هستی و مهد رو دوست داری.
قشنگ ترین روزها رو برات آرزو دارم ، و سبد سبد گل 
سپاس از پروردگارم که تو را دارم
برچسب:
نویسنده: هلیا رفیعی